ويژگي هاي نگرشي و عاطفي كودكان ديرآموز
از کودکان دير آموز چه مي دانيد؟
انسان تقريبا همه چيز را ياد مي گيرد ولي اين کار با توجه به تفاوت هاي فردي صورت مي گيرد.در جامعه کنوني مااين واقعيت تلخ وجود داردکه چه بسا بي سوادان سالمند امروز که کودکان بي عيب و نقص ساليان پيش بود ه اند و تنها به دليل يک اختلال جزئي و يا ديرآموزي ازمدرسه بيرون رانده شده اند يا از آن فرار کرده اند و از ادامه تحصيل منصرف و از شکوفايي استعداد محروم گشته اند.
دانش آموز دير آموز کيست؟
دانش آموز دير آموز از نظر بهره ي هوشي در محدوده ي 70 تا 84 ، حد فاصل يک تا دو انحراف معيار پايين تراز ميانگين قرارگرفته داراي عملکرد ضعيف هستند.در حقيقت اينان از نظر عملکرد تحصيل با محدوديت هايي مواجه اندکه اصطلاح دير آموز شامل حالشان مي شود .دانش آموزان دير آموز عقب ماندگي ذهني ندارندو در آزمون هوش استاندارد در محدوده ي طبيعي عمل مي کنند.ولي مشکل اصلي آنان در موفقيت تحصيلي است.کودک دير آموز به سبب ناتواني در يادگيري سريع نياز به تعديلاتي در درس هاي عادي دارد .
ويژگي رفتاري کودکان دير آموز:
- دررفتاهاي انضباطي نقص قابل ملا حظه اي ندارند.
- مثل همسالان خود داراي تفاوت های فردي در حيطه هاي گوناگون رفتاري هستند.بنابراين نمي توان يک الگوي واحد رفتاري را براي اين گروه دانش آموزان در نظر گرفت.
اختلا لات کودکان دير آموز:
1- ضعف در تعميم و انتقال مطالب
2- ضعف در تميز و تشخيص ؛با توجه به وضعيت همسالان خود در گروه
3- ضعف در تدبير انديشي (در زمينه ي مشکلات با تصميم گيري )
4- ضعف در توجه و دقت (پراکندگي حواس)
5- ضعف در يادگيري تلويحي يا اتفاقي
6- ضعف در تفکر انتزاعي (براي رسيدن به اين مرحله نيازمند زمان طولاني تر هستند)
7- ضعف در حافظه
8- ضعف در مهارت هاي اجتماعي
9- نبود چرخه ي مثبت در روند يادگيري
10- ضعف در خود ارزشيابي مثبت
ويژگي هاي نگرشي و عاطفي كودكان ديرآموز
نگرش كودكان ديرآموز به مدرسه و تحصيل معمولاً منفي است. تعداد غيبتهاي آنان بيشتر است و در بسياري از موارد از سوي معلم و همكلاسان خود طرد مي شوند. اين نگرش منفي نسبت به كودكان ديرآموز در كلاسهاي سوم تا پنجم بيشتر است شايد به اين دليل كه آنها مشكلات سازگاري بيشتري دارند. گاهي اين دانش آموزان تعارضهاي اجتماعي خود را به شكل پرخاشگري نشان مي دهند چرا كه در هنگام مواجهه با بحرانهاي بين فردي و شخصي، سازوكارهاي ناكارآمدي براي مقابله در پيش مي گيرند.
ديرآموزان انگيزه تحصيلي بالايي ندارند و همين امر موجب درماندگي و نا اميدي و پايين آمدن عزت نفس آنها در مدرسه است. تجربه شكست مكرر در كلاس، فقدان هدف براي آينده، نگرش منفي همكلاسان و روشهاي نادرست آموزش، رشد انگيزه تحصيلي اين كودكان را به شدت كاهش مي دهد. اين كودكان از مشكلات رفتاري خود آگاه نيستند و نمي توانند عواطف خود را به طور مناسب ابراز كنند.
ويژگي هاي خانوادگي كودكان ديرآموز
وضعيت خانوادگي كودكان ديرآموز فرق چنداني با خانواده هاي كودكان ديگر ندارد . اما اين احتمال وجود دارد كه اين خانواده ها متعلق به طبقه اجتماعي و اقتصادي پايين تري باشند. مسائل مربوط به اعتياد و شيوع بدرفتاري با كودك همانند خانواده هاي ديگر است. تعداد فرزندان و محيط فرهنگي فرق چنداني با خانواده هاي ديگر ندارد. كودكان ديرآموز و خانواده هاي آنان بيشتر از سايرين درگير مشكلات جسمي خاص نيستند.علي رغم مشابهت هاي فوق ، به نظر مي رسد كه تفاوتهايي هم وجود داشته باشند.والدين كودكان ديرآموز در ارتباط با نگرش نسبت به فعاليتهاي شناختي با والدين ديگر تفاوت دارند: اين والدين فعاليت هاي هوشي و شناختي قبل از ورود به مدرسه را براي كودكان خود مهم تلقي نمي كنند. آنها به نتايج و نمرات فرزندان خود در مدرسه علاقه دارند اما شيوه كمك آنها به كودكانشان واقعاً كارآمد نيست.
طعنه زدن، سرزنش كردن، تنبيه و مقايسه بين اين كودك با ساير كودكان در اين خانواده ها به فراواني ديده مي شود. اين والدين سطح هوش كودكان خود را بيشتر از آنچه كه هست برآورد مي كنند و مشكلات رفتاري و سازشي آنها را نمي پذيرند يا درك نمي كنند. آنها حاضر به پذيرفتن اين واقعيت نيستند كه كودك آنها ديرآموز است و تلاش مي كنند كه بر مشكلات فرزند خود سرپوش بگذارند.
والدين بايد نقش خود را به عنوان معلمان طولاني مدت كودك بپذيرند و پذيرفتن اين نقش مستلزم آن است كه بين خانه و مدرسه همكاري و ارتباط بيشتر و فعالتري ايجاد شود. بنابراين معلمان اين دانش آموزان بايد آموزش مناسب و دوره هاي مربوط را بگذرانند و داراي شناخت كافي از كودكان و نحوه ارتباط با خانواده هاي آنان باشند. از سوي ديگر به نظر مي رسد كه در آموزش و پرورش شناخت كافي از كودكان ديرآموز وجود ندارد و پي گيريهاي لازم در مورد ديرآموزان صورت نمي گيرد.
در حال حاضر بهترين كمك به اين كودكان آن است كه:
1. خانواده ها به طور مؤثر با معلم همكاري كرده و معلم از اين همكاري استقبال كند.
2. اين كودكان در كلاسهايي قرار بگيرند كه داراي دانش آموزان كمتري باشد.
3. معلم بيشتر به آموزش انفرادي بپردازد و به تدريج كودك را درگير فعاليتهاي گروهي و تدريس جمعي نمايد.
4. پيشرفت اين كودكان به صورت هفتگي ثبت شود و در صورت نياز از وجود يك مشاور كمك گرفته شود.
5. فعاليتهاي يادگيري به صورت گام به گام و از ساده به مشكل و با حجم كمتري انجام شود.
6. تدريس با تكرار بيشتري همراه باشد و از بيان لفظي خود دانش آموز استفاده شود.
7. در مورد پاسخهاي درست و نادرست بازخورد فوري و همراه با توجه، تحسين وتشويق استفاده شود.
8. به كودكان كمك شود كه هرچه زودتر به مرحله عمليات عيني برسند.
9. بر روي پيشرفت توجه و رشد مهارتهاي كلامي كودكان كار شود.
10. مهارت آموزي مورد توجه قرار بگيرد.
9 قاعده طلايي طرح فراگير
1. مشمول كردن همه ي دانش آموزان : بدين معني كه همه كودكان را در تمامي فعاليت هاي مدرسه درگير كنيم و آنها را به سمت فراگير سازي اجتماعي رهنمون شويم.
2. برقراري ارتباط: ايجاد ارتباط هسته ي اصلي آموزش است . معلمان نيازمندند با كودكان ارتباط برقرار كنند، كودكان بايد در جهت برقراري ارتباط با معلمان و نيز با ساير كودكان بكوشند.
3. اداره كلاس درس: طراحي فضاي كلاس درس مي تواند به يادگيري كودكان كمك كند يا از آن جلوگيري كند كودك داراي نياز ويژه احتياج دارد كه نزديك معلم و تخته كلاس بنشينند. به راحتي با گروه هاي كوچك همكاري كند.
4. تدوين طرح درس: به خوبي مي دانيم كه طراحي درس، آموزش را مٍؤثر تر مي سازد . و معلم مي تواند اهداف دروس را با توانايي و علايق و انگيزه هاي فراگيران انطباق دهد.
5. تهيه برنامه ي انفرادي: با توجه به اينكه هر كودك يك موجود منحصر به فرد است، لازم است معلمان نياز هاي فردي كودكان را در هنگام طراحي تدريس خود در نظر داشته باشند. يكي از راه هاي انجام اين امر داشتن يك طرح انفرادي براي دانش آموز داراي نياز هاي ويژه خواهد بود.
6. ارائه كمك انفرادي: با توجه به اينكه كودكان داراي نيازهاي ويژه به پشتيباني نياز دارند. بنابراين اگر اين فعاليت هاي آموزشي با توجه به نيازهاي آنان طراحي شود، وقتي دانش آموزان يك كلاس بر روي فعاليتي آموزشي كار مي كنند . معلم مي تواند وقت خود را به يك و يا دو كودك اختصاص دهد تا نكات اصلي آن درس را با آنان مرور كند يا به آنان ياري دهد تا بتوانند كار انفرادي خود را بر روي تكاليف مربوط به موضوع آن درس آغاز كنند.
7. استفاده از ابزار كمكي: گاهي از طريق بهره گيري از وسايل وتجهيزات كمكي مي توان بر دشوا ري هاي يادگيري كودكان كه ناشي از آسيب ديدگي هاي خاص آنان مي باشد، فائق آمد. نمودهاي واضح اين تجهيزات عبارتند از عينك ، عصا ، صندلي چرخ دار ، سمعك
8. اداره رفتار: بعضي از دانش آموزان ممكن است كلاس درس را آشفته سازند. اين قبيل كودكان به يادگيري رفتار پذيرفته شده از نظر اجتماعي ، نيازمندند. معلمان بايد هنگامي كه كودك به نحوي مناسب رفتار مي كند و مجموعه ي فعاليت هاي خود را با موفقيت انجام مي دهد ، به او پاداش بدهند . اين كار را مي توانند از طريق قدرداني و معرفي او به كلاس انجام دهند.
9. با هم كار كردن: در برنامه ي خود براي مشاهده ي چگونگي اداره ي كلاستان توسط ساير معلمان زماني را در نظر بگيريد و همكارانتان را براي مشاهده ي چگونگي تدريس خود به كلاستان دعوت كنيد. مي توانيد در مورد جنبه هاي مناسب و حيطه هايي كه نياز به بهبود دارند، با يكديگر بحث كنيد.
نتيجه گيري
از آنجايي كه تقريباً 13% دانش آموزان مدارس عادي ديرآموز هستند، رسيدن به اهداف فوق نيازمند آن است كه يك دوره آموزشي براي معلمان دوره ابتدايي در نظر گرفته شود و يك كميته تخصصي بر عملكرد مدارس نظارت داشته باشد. اگر كودكان ديرآموز در همان كلاسهاس اول و دوم آموزش مناسب ببينند و درگير فعاليتهايي شوند كه به طور نظامدار جذب سيستم ادراكي آنها شود و مهارت كلامي آنها را رشد دهد، هم نمرات كلاسي و هم رشد هوشي آنها پيشرفت مي كند و به حد دانش آموزان عادي مي رسد.
اولين قدم در مورد کودکان دير آموز، بايد به دور از هر نگرش و تعصب منفي باشدزيرا دير آموزان متعلق به جامعه ي عادي هستندو استثنايي تلقي نمي شوند.
پيشنهادات:
- آموزش معلمان و بالا بردن سطح آگاهي آنان نسبت به توانايي يادگيري.
- همکاري و مشاوره باوالدين کودکان ديرآموز
-بررسي سوابق پزشکي و بهداشتي اين کودکان
-قرار دادن آنها در کلا س هاي کم جمعيت
- فعاليت يادگيري به صورت گام به گام از ساده به مشکل
- تدريس با تکرار بيشتر و با بيان خود دانش آموز
- دريافت بازخورد فوري در مورد پاسخ درست يا نادرست
- تشويق و توجه مهارت هاي کلامي کودکان